باقری آن شمع بزم اهل دل
آن كه سرو از قامتش بودی خجل
میر و سرداری رشید و بی قرین
پاسدار دین و قرآن مبین
سربداری پاكدین و سرفراز
پاكبازی بی نیاز و اهل راز
اهل هیات بود و با عترت قرین
خاكسار اهل بیت طاهرین
بود اهل منطق و صاحب سخن
عامل قرآن و شمع انجمن
در بر یاران به نام مستعار
به غلامی حسینش افتخار
گاه افشردی بود و گه باقری
لیك جانش از دوئیت بود بری
آن دلاور قهرمان سرفراز
بود در میدان دلیر و یكه تاز
داشت در تحلیل و تفسیر خبر
قدرتی از هم قطاران بیشتر
پیش دشمن همچو كوه استاد بود
مرحله در مرحله آماده بود
بود چون دلداده كوی حسین
بود از جان عاشق پیر خمین
جنگ را مسوولیت بسیار داشت
سینهای سوزان و آتشبار داشت
لحظهای از یاد حق غافل نبود
جز فداكاری را حاصل نبود
عاقبت شد پیكرش آماج تیر
آن دلیر سرفراز بینظیر
لحظه تودیع آن نور دو عین
داشت بر لب ذكر مولایش حسین
با حضورش رخت از دنیا گرفت
در جنان در سایهاش ماوا گرفت