تبليغاتX
.::: فاتح 26 :::.

 به وبلاگ Bagheri Martyr Internet Team خوش آمديد

این حسن باقری کی بوده که همه دارن در موردش حرف میزنن ؟؟!!!؟؟!


وقتی که آمد کسی فکر نمی کرد طفل امروز ، روزگار فردا را از آن خود خواهد کرد . تجزیه و تحلیلش از همه چیز جامع بود . خوب گوش می کرد ، می خواند و می نوشت و حرف آخر را می زد .

کودکی کرد ؛ جوانی ، پدر و همسری ، کمی دامپروری خواند . دانشجوی ممتاز حقوق دانشگاه تهران بود .

روزنامه نگاری کرد و جنگید . طبل جنگ که کوبیده شد ، بی هیچ ادعایی سنگ زیر آسیای جنگ شد ؛ تا با مردان روزگارش سایه های وحشت را به روشنایی آرامش دور کنند . زمانه مردان شجاع می خواست . درایت و جسارت باقری روزگار سخت جنگ را برای یارانش آسان می کرد ، برای آنانی که هم قدم و هم نفسش شدند . مهرش دل نشین بود ، قوت کار و قهرش همه لطف . آواز رزم را در ذهن های زین الدین ، خرازی ، باکری ، همت و ... هم او جاری کرد . در شناساییها همراهشان شد ؛ گفت ، شنید و نشانشان داد و رفت و چه زود رفت ...

  عضويت در وبلاگ
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
انجمن سایت
بازیهای آنلاین  
موضوعات
زندگینامه
خاطرات
عمومی
طرح ها
اطلاعیه ها
عکس
کلیپ
دلنوشته
صحبت های شهید باقری


Design : LearningBet

دعوت نامه


لوگودوني
لینک به سایت





دوستان


 100خاطره از شهید حسن باقری

دستنوشته ها و زندگی نامه شهید باقری

تبلیغات

کلوب شهید حسن باقری

گفت‌وگوي با مادر شهيد "حسن باقري"
وقتي دو موضوع در ذهن مادر مي آيد دلش مي گيرد؛ اول اينکه جواني وقتش را به بطالت بگذراند و ديگر اينکه نخبه اي از وطنش براي هميشه برود.

"در روز تولد امام حسين (ع) به دنيا آمده بود اما خيلي ضعيف بود و اميد زنده ماندنش کم. من هم دست به دامن امام حسين شدم تا خداوند به عظمت اسم حسين اين فرزند را نگه دارد از اين رو بود که نامش را "غلامحسين" گذاشتم غلامحسين افشردي."


"کبري افشردي بهروز" مادر سردار شهيد غلامحسين افشردي ( حسن باقري) نمي دانست که اين فرزند نحيف و لاغر که اميدي به زنده ماندنش نداشت روزي يکي از جوانترين فرماندهان جنگ مي شود و لقب "سقاي بسيجيان" را مي گيرد. آن روزها مادر فکر نمي کرد که اين نوجواني که شور علم و تحقيق وجودش را فرا گرفته روزي الگوي مديريتي اش زبان زد عام و خاص مي شود.

هي،.. هستيم، کنار بچه ها هستیم!

*داستان زندگي شهيد حسن باقري و روايت سالهاي قبل از جنگش را زياد شنيده ايم داستان تحصيلش در اروميه و اخراج شدنش بخاطر فعاليت هاي سياسي، داستان سربازي رفتن و بعد از آن لبيک گفتن به نداي رهبر فرزانه اش و فرار از سربازي، سفر به لبنان و اردن و تهيه گزارش و انجام کار مطبوعاتي. مادرش هم اينها را با حلاوت و شيريني خاصي برايمان تعريف مي کند و اينکه در نهايت بعد از قبولي مجدد در رشته حقوق قضايي و يک ترم درس خواندن در دانشگاه تهران با شروع جنگ راهي جبهه مي شود.

مادر در توصيف فرزند شهيدش مي گويد:
"من خودم آن طور که بايد و شايد فرزند خودم را نشناخته بودم و کساني که در 29 ماه جنگ در کنار وي بودند و با او کار کردند غلامحسين را شناخته اند و اينکه او يک نابغه بود. غلامحسين فرزند رئوف و مهربان و دلسوز خانواده بود که در راس ايجاد فضاي دوستي ويکرنگي در خانواده حرکت مي کرد هر وقت مشکلي براي خواهر يا برادرش پيش مي آمد غلامحسين هميشه پيش قدم بود. همه چيز را از خدا مي دانست. اگر 10 جمله در کل صحبت کرد 9 تاي آن از خدا بود . يعني همه چيز را از خدا مي دانست و مي گفت که ما کاره اي نيستيم.تكيه كلامش هم آيه "و مارميت اذ رميت و لكن‌الله رمي" بود.


عاشق شهادت بود. هميشه مي گفت: مادر فقط دعا كن من شهيد شوم اگر من بمانم فرداي قيامت در مقابل مادران شهدا نمي توانم سر بلند کنم من هم مي‌گفتم: من دعاي امام را تكرار مي‌كنم كه مي‌فرمود: "ان شا‌الله كه پيروز شويد". زياد براي مرخصي نمي ماند هر بار که دلتنگي مي کرديم مي گفت: شما دوست داري که من اينجا باشم و بچه هاي مردم مثل برگ خزان روي زمين بريزند. هيچ وقت راجع به کارش در جبهه صحبت نمي کرد درباره ديدارهايش با امام هم صحبت نمي کرد. هر بار که راجع به کارش در جبهه مي پرسيدم مي گفت: هي هستيم کنار بچه ها مي پلکيم...


نام "حسن باقري" را خودش در جبهه انتخاب کرد. يک اسم مستعار است و من چندان از آن اطلاعي ندارم اما حسن از حُسن خلق مي آيد و واقعا غلامحسين حُسن خلق داشت، باقر هم لقب امام پنجم است به معناي شکافنده علم و غلامحسين از وقتي دست راست و چپ خودش را شناخت دنبال تحقيق و علم بود. شايد خداوند عالم اين را به دلش انداخته است که اين اسم و فاميل را براي خودش انتخاب کند."


مغزهاي نابغه فرزندان ايران، جنگ را پيش برد
*خوب که در صحبت هايش دقيق شوي نکات جالبي را از ميان حرف هايش مي تواني پيدا کني از جنگ مي گويد و مغزهاي پر از ايده جوانانش، شهيد خودش هم يکي از آن مغزهاي متفکر دوران جنگ بوده است همان هايي که فکر و خلاقيتشان را در جنگي نابرابر به خدمت گرفتند...


"اين جنگ همينطور خود به خود پيش رفته نرفته است؟ مغز متفکر فرزندان ايران بود که با وجود آنهمه تجهيزات، عدوات، پشتوانه مالي که در اختيار دولت عراق گذاشته شد ايران را به پيش مي برد. 8 سال تمام، جنگ توسط فرزندان ايران و فکر و اعتقادات آنها اداره شد. و به لطف پروردگار يک وجب از خاک ميهن عزير ما در دست دشمن نماند. اينها بواسطه بچه هاي غيور و مظلوم و نجيب ايران بدست آمد و اين 8 سال را پيش برد. اما آنطوري که بايد و شايد نه شناخته شدند و نه قدرداني شدند."

کسي نيست که حالش را بپرسد...

*مادر شهيد حسن باقري دلخور است مثل بعضي مادرهاي شهداي ديگر .دلش پر است از بي توجهي به "حسن باقري ها"، از بي توجهي به پدر و مادري که عزيز و جگر گوشه اش را به جبهه مي فرستد اما حال کسي نيست که حتي حالش را بپرسد...

" رکودي در جامعه نسبت به شهدا و نسبت به جنگ به وجود آمده، واقعا يکسري ها فکر کردند که جنگ تمام شد و همه چيز هم به دنبال آن تمام شده است و اين طوري شد که کم کم جانبازان، شهدا، آزادگان فراموش شدند. اصلا به ندرت مي شود نامي ببرند يا احوالي بپرسند. البته شهيد به اين خاطر نيست که مثلا در بين مردم اسمي داشته باشد اما جامعه نياز به شهدايش دارد به زنده بودن راه و روش آنها نياز دارد که البته در 4-5 سال اخير تا حدي احساس نياز شد چرا که ديدند از 8 سال دفاع مقدس فقط اسمي باقي مانده است.

مطمئن باشيد که تنها يک حسن باقري در اين کشور نيست بلکه 100 ها حسن باقري در کشور وجود دارند که رفته اند و فکرشان را بکار بردند و جانشان را فدا کردند اينها همه شان عزيزان و فرزندان اين مملکت بودند. آيا از اينها قدرداني شده است؟ هستند کساني که در خانه شان باز نشده است که از آنها پرسيده شود تو مادر چه مي کني؟ وضعيت زندگي ات چطور است؟ يک حقوق بخور و نمير به آنها مي‌دهند. اين کفايت نمي کند اين مادر و پدر عزيزشان را داده اند "

جنگ را روايت کنيد تا جوان ايراني افتخار کند

*از جوان امروز هم مي گويد جواني که در اکثر موارد جز تصويري مبهم و مخدوش و خاطره وار از جنگ در ذهنش چيزي حک نشده است، از قدرنشناسي جوان امروز و وقت هايي که به بطالت مي گذرد...

" بيست سال از اين جنگ مي گذرد وقتي شما درباره جنگ از جوان امروز بپرسيد مي گويد: بله در ايران يک جنگي شده است و پدرم چيزهايي از آن تعريف مي کند. ولي آيا اين کفايت مي کند؟ چه کسي بايد اين جنگ را تعريف و روايت کند. هم جوان امروز هم جوان فردا و هم جوان آينده به جنگ و سرمايه هايش نياز دارند. به عنوان مثال از شهادت امام حسين (ع) و يارانش 1400 سال مي گذرد اينها را کساني روايت کرده است تا امروز زنده ماندند. رزمندگان هم سربازان امام حسين ( ع) اند و بايد اينها گفته و مطرح شود تا جوان آينده و فرداي ايران بتواند به آنها افتخار کند. جنگ ايران يکي از طولاني ترين جنگ هايي بود که با آن گستردگي و با آن ويراني ها و فجايع در يک کشور رخ داد اما هنوز بسياري از زواياي پنهان مانده است و روايت نشده است.

تلف کردن وقت و فرار مغزهاي جوان؛ دغدغه ذهني مادرِِِِ جوانترين سردار شهيد

*وقتي دو موضوع در ذهن مادر مي آيد دلش مي گيرد اول اينکه جواني وقتش را به بطالت بگذراند و ديگر اينکه نخبه اي از وطنش براي هميشه برود...

"جوانان ما متاسفانه قدر نعمتي که دارند نمي دانند بچه ها ما خيلي با محروميت درس خواندند و با نبوغشان از صفر شروع کردند بيشتر در دبستان و دبيرستان دولتي درس خواندند و خودشان را بالا کشيدند اما امروز با وجود اينهمه وسيله و امکاناتي که در اختيار دارند استفاده نمي کنند و متاسفانه يکسري از آنها به دنبال راحت طلبي و وقت تلف کردن هستند. در صورتي که جوان ايراني بايد خودش را بشناسد و هر کسي در اندازه توان خودش از مغزش در راه سربلندي کشورش استفاده کند و مطمئن باشد انکه خودش را بشناسد خدايش را هم مي شناسد.

از سوي ديگر دشمن از بردن مغزهاي ايراني دو هدف دارد: اول اينکه از آن مغز در کشور خودش استفاده کند و دوم اينکه آن نخبه را اگر هم استفاده نمي کند به هر ترتيبي از ايران ببرد تا او در کشورش نباشد همين برايشان کفايت مي کند.

به نظر من به وجود آمدن چنين مسئله اي هم به خاطر مديريت ضعيف است . کارايي مديريت ما ضعيف است.شما بهترين مغز را در يک اتاق زنداني کنيد بگوييد کار کن قطعنا نمي تواند و نياز به امکانات دارد. اما از سوي ديگر نوع تفکرات خانواده هم تاثير دارد. من مادر وقتي بچه ام را تربيت مي کنم اگر به او ياد بدهم که بچه تو فرزند ايراني و به اين کشور تعلق داري در ايران به دنيا آمدي در ايران رشد و نمو کردي و در ايران به اين درجه رسيدي پس بايد به ايراني خدمت کني آنوقت ذهن بچه با اين فکر رشد مي کند که بايد به سرزمينش خدمت کند.

مادر بايد اين فرزند را طوري بسازد که به ايراني خدمت کردن برايش افتخار باشد . امروز هر چه ايران خودش را بالا بکشد جايگاههايش بالاتر مي رود. خيلي از کارها انجام شده است اما به فرمايشات حضرت آقا هنوز خيلي از کارها وجود دارد که بايد انجام شود . اين کارها را چه کسي بايد انجام دهد من پيري که هيچ چيزي از دستم بر نمي آيد قطعا نه، اين وظيفه اي است که فقط جوان ها مي توانند انجام دهند و ما بايد اين جوان را براي اين مسئوليت سنگين بسازيم."

نهادهاي دولتي و خانواده در کنار هم راويان جنگ شوند

*اسم کار فرهنگي که مي آيد بايد همه دست به دست هم دهند. چون در اين جور مسائل يک دست صدا ندارد اين را تمام کساني که نقدي بر کارهاي فرهنگي دارند مي گويند. مادر سردار باقري هم از ضعف کار فرهنگي در حوزه جنگ و شهادت مي گويد...

"همانطور که به خانواده هاي شهدا توجه اي نشد، کار فرهنگي هم در حوزه جنگ نشد .اوايل انقلاب جوانان با اين وضعيتي که در حال حاضر در جامعه مان مي بينيم مواجه نبودند، همه يکرنگ و يکدست بودند اما بعدها يکسري مسائل دست و به دست هم داد و کار فرهنگي صورت نگرفت و موضوع رها شد. مطمئن باشيد يک دست هم صدا ندارد و همه از جمله سازمان هاي دولتي و خانواده بايد در کنار هم کار کنند چرا که وقتي من مادر در خانه تمام اصول را به بچه ام ياد بدهم اما وقتي که در آموزش عالي و يا در مدرسه آموزشها و فضاي فرهنگي با چيزهايي که من به بچه ام ياد مي دهم همخواني نداشته باشد نتيجه اي نخواهيم داشت."

برگزاري جشنواره حضرت علي اکبر و انتخاب سردار شهيد حسن باقري به عنوان جوان برگزيده اين جشنواره فرصتي بود تا پاي درد و دل هاي اين مادر بزرگوار بنشينيم، شايد ما هم دچار همان روزمره گي هايي که مادر شهيد از آن سخن مي گفت شده ايم که تا مناسبتي مي شود سراغ اين بزرگواران را مي گيريم، روزمرگي هايي که اگر حواسمان را جمع نکنيم مي تواند آرام آرام تيشه به ريشه يک تاريخ 8 ساله پر افتخار بزند تيشه به ريشه تاريخي به عظمت جنگ و خاطراتش،شهدا و پلاک هايش، سنگرها و دعاهايش، تابوت ها و گمنامانش، فرماندهان و جانبازانش و آنها را تنها در روز شمار تقويم جاي دهد...

****
منبع: برنا
[+]  نوشته شده توسط فاتح در چهارشنبه 11 آذر1388 در ساعت | |
اگر جنگ تمام شود، می‏آیم کار فرهنگی انجام می‏دهم...

یکی از سوال‏هایی که این روزها در مورد شهدا مطرح می‏شود، این است که اگر آنها حیات مادی داشتند، در شرایط کنونی جامعه، چه شغلی را انتخاب می‏کردند و در مقابل مسایل جامعه چه موضعی را بر می‏گزیدند؟ مادر گرامی شهید باقری در این باره توضیح می‏دهد: « می‏گفت اگر جنگ تمام شود، می‏آیم و روی تمام کسانی که می‏شناسم، اطرافیان، دوست و فامیل و... کارگسترده انجام می‏دهم. این حرف زمان جنگش بود. اولا همیشه از خدا می‏خواست شهید شود. واقعا عاشق شهادت بود و به من می‏گفت: دعا کن شهید شوم. بعد می‏گفت اگر جنگ تمام شود، می‏آیم و همه را جمع می‏کنم و با صحبت کردن ( کسانی که در خط انقلاب نبودند یا کمی تفکرات انحرافی داشتند) آنها را متوجه اشتباهشان کنم.»
خلیل سبحانی یکی از دوستان این شهید بزرگوار هم، چنین نظری دارد. « فکر کنم کار تبلیغاتی و فرهنگی انجام می‏داد. البته هرگز خودش را محدود نمی‏کرد. یعنی یک جا ماندگار نمی‏شد. هیچ کس به سادگی فرمانده نمی‏شود. فرمانده شدنش هم، به افق وسیع دید ایشان برمی‏گردد.»

منبع: نشریه داخلی طرفه

[+]  نوشته شده توسط در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 در ساعت | |
آرشيو
هفته دوم آذر 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
اطلاعات
  روز بخير كاربر مهمان!
آمار بازديدها:
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

مدير سایت :
فاتح 26
فاتح
لينكستان

::جزيره دانلود::
::سايت آموزش تك::
لينكدوني

سایت شخصی ابوالفضل فتاحی
سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور / خانواده / معارف اسلامی / علمی و فرهنگی / مهدویت / تاریخ و سیاست
بانک صوت و فیلم مذهبی یاسین مدیا, دانلود مداحی, دانلود نرم افزار
تکدید صوت و فیلم مذهبی
عاشورا- بزرگترين مركز دانلود مداحي رايگان
سایت حاج محمود کریمی
مجله الکترونیکی تلویزیون و سینما
شرهانی قطعه ای از بهشت
رمز پیروزی
کلبه ای از نیلوفرهای آبی
درياي دل
100 خاطره
به یاد خدا و مهربانی هایش
دل خوش به سکوتم
قلب سلیم
ناگفته‎هاي جنگ
ويژگيهاي موشك فوق مدرن ايران
درس هایی از مکتب مدیریتی دفاع مقدس
به یاد شهدا
مردان خدا
مستند دفاع مقدس
جهاد مجازی
مسعود ده نمکی
فریاد خاموش
دلشکسته
دختر و پسر
دفاع مقدس
مسافر راه خدا
شاخه گلی از یک طلبه
پيام قاصدک
شلمچه
چند کيلو اميدواري
خدايي که به ما لبخند ميزند
: :همه چیز در مورد شیطان: :
نگاه خيس
نارنگي
يعسوب
پله پله تا خدا !
من از آن روز که در بند توام،آزادم
عدالت علوي

آرشيو پيوندهاي روزانه


طراح قالب : علي مهاجر
Powered By : Blogfa


Javascripts